نوشته های عجیبک

عجیبک دختی هستم ثبت کننده احوالم

نوشته های عجیبک

عجیبک دختی هستم ثبت کننده احوالم

اسباب کشی

دوشنبه, ۲۸ خرداد ۱۳۹۷، ۰۴:۱۴ ق.ظ

این وبلاگ رو به دلیلی میخوام حذفش کنم.

اگر دوستی خواست منو دنبال کنه میتونم آدرس جدید رو براش بفرستم. فقط لطفا پیام خصوصی بفرستین:)

به خود بیا

يكشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۷، ۰۶:۰۶ ق.ظ

یه لحظه به خودم اومدم دیدم اووووه چقدر چیز خصوصی مینویسم اینجا‌.

من ۳ ۴ تایی وبلاگ دارم. یه میهن بلاگ دوتا پرشین بلاگ و یدونه هم که اینجا. تو پرشین بلاگا که کلا نمینویسم باید پاکشون کنم. میهن بلاگ تموم مطالب رمز داره و حرفای دلمو اونجا مینویسم‌. اما از وقتی اومدم اینجا فعالیتم تو میهن بلاگ به شدت کم شده. 

تصمیم گرفتم چیزای خصوصیمو اینجا ننویسم یا اگه مینویسم خیلی مبهم حرف بزنم. بیشتر منظورم درمورد حاج آقاست البته.

بهرحال جلوی ضررو از هرجا بگیری منفعته :)


داستایوفسکی

چهارشنبه, ۹ خرداد ۱۳۹۷، ۱۱:۰۷ ب.ظ



انسان ها و خرچنگ ها

چهارشنبه, ۹ خرداد ۱۳۹۷، ۰۴:۰۶ ب.ظ

این کتاب میاد شکلای مختلف گرسنگی رو نشون میده. حتی نشون میده که چجوری یه آدم ممکنه در اوج ثروت به انتهای ظلمت برسه و در اثر گرسنگی نابود شه. جوری که حتی خودش نمیفهمه گرسنه ست.از ظلمایی که دولت به مردم پرتغال تو یه منطقه میکنه میگه. مقابله ی مردم رو نشون میده.

این داستان درمورد یه پسر بچه ست که از دوسالگی تو ی سمج ده بزرگ شده. خانواده ش بخاطر خشک سالی رسیف به اونجا اومدن درحالی که یکی از بچه هاشونو از دست دادن. سمج ده پره از خرچنگ. آدما اون خرچنگارو میخوردن آدما میمیرن و خرچنگا اون آدمارو دوباره میخورن. بخطر همین توی این داستان آدمارو برادرای خرچنگ ها درنظر گرفته و این دو رو به هم تشبیه کرده.

این داستان قلب تو پر میکنه از نفرت نسبت به فقر و گرسنگی و ستمی که به مردم فقیر میشه... و آخرشم قلبت رو متلاشی میکنی. انگار میخوای یه کاری کنی ولی تا میخوای دست به یه عمل بزنی دچار مرگ ناگهانی میشی. داستان تموم میشه...

موی سفید

سه شنبه, ۸ خرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۵۲ ق.ظ
مهر۹۵
اراده ی پولادین کاذب. موبایل حذف. تلویزیون حذف. بریم گل بخریم. بریم باغای قصرالدشت. نفس عمیق. هوای خنک مرطوب... هوای خنک مرطوب... یاد تو... آرزوی استشمام هوای تو... آرزوی شهر تو...
آبان۹۵
۸ بیدارم. ۱۲ ناهار. در این هنگام دیدن برنامه های مسخره تلویزیون. هیچ کانالی نمونده همه رو پاک کردم. میزنم شبکه تهران. داره خیابونا رو معرفی میکنه. "اینجا خیابون جمهوریه، پر مغازه های تلفن‌همراه!... اینجا خیابون استانبوله،شاید اسمش اینه چون جنس مغازه هاش ترکه!..."
بعضی وقتا هم مستندای بی بی سی.  این موجود عنکبوت چرخنده نام دارد، روی شن های صحرا میچرخد و خود را از خطر سوسک ها نجات میدهد... نزاع بین دو زرافه ی نر بر سر یک ماده...جفت گیری فیل ها... باران های نجات دهنده ی صحرا های آفریقا..."چقد صدای گوینده ش بده.
استاد عربی. عق عربی! عق عربی! جناب آقای استاد بزرگم و درس شیرین ریاضی... درس شیمی... زیست خود استاد... فیزیک شیرین. خیلی شیرین. خیلی شیرین! یادته سال پیش چقد بد بود فیزیکم؟ یادته استوکیومتری گند زده بودم؟ یادته ؟ یادته؟ یادته؟! چند تار موهام سفید شدن.
آذر۹۵
خدایا بارون بباره بارون بباره بارون بباره. رابطه مون کم شده. دورم. نکنه کسی دلبری میکنه براش. نکنه بم فکر نمیکنه نکنه نکنه نکنه. خدااااااااا...
درس بخون. توروخدا درس بخون. بدبخت میشیا. قلمچی چیکار کنم. وای قلمچی. زندگی یک چمدان است که می آوری اش... خودکشی مرگ قشنگی که به آن دل بستم... کاکتوسام. شفرا. گلی که استاد عربی داد و کاشتم توی گلدون قرمزم. پل طبیعت پل طبیعت. پل طبیعت. اولین دیدار. دیدااااااااااار.
دی۹۵
بارون میباره. بدون چتر. دو ساعت سرگردون تو کوچه های خلوت و خیابون ارم. خیس آب. حیرون و سرگردون. الو محمد؟ الو؟ الو؟ الو؟ انتخاب واحد کردم. ایشالا سال دیگه هم‌من انتخاب واحد میکنم. خداااا فقط امسال زودتر تموم شه. تموم شه. برم پیشش.
بهمن۹۵
دیگه بهت پیام نمیدمممم. درس بخونم‌. درس بخونم. خیلی نامردییییییییییییییی. چرا نمیاد شیراز. چرا نمیاد پیشم. خدااا بذار ببینمش. درس بخون...
اسفند۹۵
واسه تولدم میخوام یه ماهی بخرم و وقتی کنکورم تموم شد تو برکه باغ ارم آزادش کنم.چاااق شدمممم چااااق. کمر درد گرفتم از اضافه وزن. بعد کنکور لاغر میشم. سریع چاق شدم سریع برمیگرده. پروژه بگیرم؟ پروژه. قلمچی وای قلمچی. درد درد درد. دوستت دارم. قلبم تند میزنه. پوستم داغون شده. وای من دیگه اون عجیبک خوشگل و دلبر نیستم. من دیگه زشت شدم. درس درس درد درد!
فروردین ۹۶
باغ ارم. ببین سعی کن رو صورتم فوکس نکنی پوستم داغون شده! وای چقدر چاق شدم‌. من عکس نمییییگیییرم ولم کن! تنهام‌. تنهای تنها. بارون میباره.نم نم رو صورتم. رو موهام. چقد شبیه خانوم‌مسعودی شدم! خانم‌مسعودی!
اردیبهشت۹۶
یادم نمیاد. انقدر سخت بود که مغزم فراموشش کرد. کمیا خل. پروژه زیست. استاد عوضی. پروژه پروژه پروژهههه. تست تست. کنکور. من چی میخوام؟ میخوام دام پزشک شم. رتبه های پارسالو چک کن. من میتونم درصدام خوبه. میتونم میتونم میتونم باید بتونم.
خدا دعا میکنم اگه میرسم بهش رعد و برق بیاد... چی؟ رعد و برق اومد! من بش میرسم؟ رعد و برق اومد!! معجزه!
خرداد۹۶
نمیدونم. وااای نگااار. دلم واست تنگ شده بوووود!
شنیدی استاد ریاضی از زنش جدا شده؟ خب به ما چه! زنش هنر پیشه بودمگه نمیدونی! میدونم. بازم به ما چه.
تیر۹۶
تیر آخر و بزن و خلاصم کن.
کنکور. چار ساعت مرگبار. گریه. بهم برگردیم. من گند زدم ولم کن. باید ولم کنی. داغون میشی. من نمیتونم بیام. گند زدم.
مالی آباد. رژیم بگیر بدو بدو. هر شب کابوس.
کلاس گیتار کلاس نقاشی. ای عقده ای! عقده ای عقده ای عقده ای
مرداد۹۶
۸ کیلو کم کردم باورت میشه؟
نتیجه ها.... بچه م مرد. وااااااای خدااااا بچم مرد. نتیجه ی کنکور یه جوری بود که انگار من یه یچه داشتم و اون بچه یهو مرد. یهو مرد.  چیکار کنیم وواااای من نمیارم تهران چیکار کنم. بریم تهران. عمو من میخوام مدیریت بخونم پزشکی نمیخوام. بیا بریم دفتر مهاجرت میفرستمت روسیه. من میخوام از این فرصت استفاده کنم. توروخدا بذار اینکارو کنم توروخدا. افسرده. بدبخت‌‌. بدبخت.من نمیخوام برمممممم. یه کاریش میکنم. یه کاریش میکنم.
شهریور ۹۶
منتظر نتیجه شاهد. قبول نشدم. ای وااااای خدا. قبول نشدم. معلومه اینا همش سهمیه میخواد. معلومه من قبول نمیشدم.مسافرت شمال‌. پیرهن آبی. پسر خاله. حسادت. تعصب‌. غیرت.
نتیجه.
مرگ.
مهر ۹۷
زندگی جدید. دیدار. عشق. مرحله جدید.

فکر سالی که پشت کنکور بودم منو به جهنم میبره.
یهو یه آهنگ آشنا به گوشم میخوره و منو به قعر این جهنم میندازه.



جان جان جان

دوشنبه, ۷ خرداد ۱۳۹۷، ۱۱:۱۹ ب.ظ

سر اومد زمستون شکفته بهارون

گل سرخ خورشید باز اومد و شب شد گریزون... گل سرخ خورشید باز اومد و شب شد گریزون

کوها لاله زارن لاله ها بیدارن

تو کوها دارن گل گل گل آفتابو میکارن... تو کوها دارن گل گل گل آفتابو میکارن

توی کوهستون دلش بیداره

تفنگ و گل گندم داره میاره

توی سینش جان جان جان

توی سینش جان جان جان

یه جنگل ستاره داره جان جان...یه جنگل ستاره داره

یه جنگل ستاره داره جان جان... یه جنگل ستاره داره


سر اومد زمستون شکفته بهارون

گل سرخ خورشید باز اومد و شب شد گریزون... گل سرخ خورشید باز اومد و شب شد گریزون

لبش خنده ی نور دلش شعله ی شور

صداش چشمه و یادش آهوی جنگل نور... صداش چشمه و یادش آهوی جنگل نور

توی کوهستون دلش بیداره

تفنگ و گل گندم داره میاره

توی سینش جان جان جان

توی سینش جان جان جان

یه جنگل ستاره داره جان جان... یه جنگل ستاره داره

یه جنگل ستاره داره جان جان... یه جنگل ستاره داره


متمتیکس

جمعه, ۴ خرداد ۱۳۹۷، ۰۲:۵۲ ب.ظ

بساز زندگیتو

پنجشنبه, ۳ خرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۰۸ ب.ظ

یه زمانی هم میگفتن بهم اگه پزشکی قبول نشی هیچ اتفاق بدی نمیفته. دنیا تموم نمیشه. زندگی ادامه داره. اما من روی حرف خودم وایساده بودم. میخواستم یا پزشک شم یا دندون پزشک یا دارو ساز. بعد از یه مدتی هم گفتم خب من حیوونارو خیلی دوست دارم پس دامپزشکی.

گفت مدیریت بهتره! برو مدیریت! سال قبلشم گفته بود کلا برو رشته ریاضی. ولی من احاطه شده بودم توسط افرادی که هیچ درک درستی از اینکه توی این نسل چجوری باید یه زندگی رو ساخت نداشتن. از کجا انقدر مطمئن بودن که من واقعا پزشکی میخوام؟! من واقعا نمیخواستم.

من علاوه بر استعداد ریاضی فوق العاده م مغزی دارم که به شدت تحلیلگره. من با این رشته همونطور که همیشه آرزوم بوده میتونم تغییر ایجاد کنم. فقرا رو نجات بدم.

اما همچنان حسرت میخورم. حسرت میخورم. به نظرت حق من نبود که بهترین دانشگاه ایران درس بخونم؟ حق من نبود که دانشگاه شریف قبول شم؟ من اگه رفته بودم رشته ریاضی حتما این اتفاق می افتاد. آیا میتونم مادر پدرم رو ببخشم؟ نمیدونم... من با خودم عهد بستم که همه رو تو زندگیم ببخشم. اما شاید خیلی وقتا تظاهر کردم به بخشیدن... دلم پر مونده.

من هنوز که به اون موقع فکر میکنم دیوونه میشم. دیوونه میشم :(

کاش رشته ی ریاضی رو انتخاب کردم. توی اون مشاورای لعنتی حتما یکی پیدا میشد که از دانشگاه صنعتی شریف باشه. چرا هیچکدوم نصیب من نشد؟ :( که بگه آرهههه پاشو برو شریف.

مامان بابای عقب افتاده ی من اون موقع هیچ درکی از اپلای کردن نداشتن. الان تازه فهمیدم. اون موقع که خودمو میکشتم هیچی حالیشون نمیشد. میخوای بری اونور که چی؟! ایران بهترین جاست!! تازه به دوران رسیده خانواده ی منه که ادعای اعیون بودن میکرد. خانواده ی منه که خودشو بخاطر من آپ دیت نکرد. منو میخواستن بفرستن اوکراین پزشکی بخونم. اوکراین؟! برم یه جهان سوم دیگه؟؟ مگه احمقم. من پزشکی نمیخوام بخونم ایها النااااس!

کاش تغییر داده بودم این رشته ی لعنتی رو.

باید دوباره رشد اقتصادی فرهاد نیلی رو ببینم و تشویق شم به نجات دنیا. خیلی وقتا انگار آرزوهای خودم رو فراموش میکنم. واقعا نمیدونم از این دنیای لعنتی چی میخوام. میخوام به کجا برسم. اومدیم و مقاله نوشتم و راه های اقتصادی واسه نجات دنیا ارائه دادم سیاست اجرا کردم. اصلا یه عده ای رو نجات دادم... آخرش که چی؟ هر چقدر هم آدم نجات بدم یه عده ی دیگه اون طرف تر دارن تو فقر و فلاکت دست و پا میزنن.

از کثافتی که این دنیا رو دربر گرفته حالم بهم میخوره. کاش میشد یه جوری همه چیو عوض کرد.اما این کار منه؟؟ منی که دارم سکوت کردن رو به خودم یاد میدم. بهترین کار اینه که برم استرالیا دکترامو بگیرم عضو هیئت علمی بشم محقق شم و یه اقتصاددان بزرگ.. دوست ندارم توی لجن زار دنیا و چیزای مادی غرق شم.

همیشه انگار دنیای من از دنیای اطافیانم جدا بوده. همیشه تو خودمم.

منوهر چیزی رو کاملا به موقع دارم تجربه میکنم. اما الان از این موقعیت راضی نیستم. من الان ۲۰ سالمه و هیییچ چیزی ندارم. هیچ چیزی. اندک پولی دارم که بابام هر ماه به حسابم میریزه. هیچیم از خودم نیست.

کاش میتونستم یه کاری کنم. باید دنیای خودمو بسازم. باید شروع کنم. باید هرچه زودتر فرار کنم. برای این کار تنها راهم درس خوندنه... درس بخون... این کتاب و نمره تو رو نجات میده. امیدوار باش. بخواه. درس بخون. بخواه. بخواه.

به نام خدای خالق استرالیا

چهارشنبه, ۲ خرداد ۱۳۹۷، ۰۱:۴۹ ق.ظ

سلام.

میخوام برم استرالیا.

میخوام برم ملبورن.

ملبورن

ملبورن

ملبورن...

چشما بسته میشه... ملبورن... خواب ...    ملبورن

ضمیرناخودآگاهم... همراهم شو....

به نام خدا.

ملبورن به همراه یار.

به نام خدا.

یار.

به نام خدا.

ملبورن...

ملبورن...

اقتصاد ملبورن!